تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست سی و دوم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست سی و دوم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

بعد از زدن این حرف به سمت در رفتو از اتاق خارج شد.

برگشتمو پنجره ی اتاقمو نگاه کردم"هوا دیگه تاریک شده بود.میگم چرا انقدر دلم درد میکنه و گشنمه.بهتره برم یه چیزی بخورم وگرنه دوباره صدای شکمم در میادو همین یه ذره آبرومم میبره.همین مونده که اون آقا قوله به خاطر صدای شکمم مسخرم کنه.

آروم آروم به سمت در اتاق رفتمو سرکی به بیرون کشیدم"هم کنجکاو شده بودم و میخواستم ببینم اون صدا از کی بوده و هم واقعا گشنم بود.فقط خدا کنه اون پررو بی ریخت توی پذیرایی نباشه که اصلا حوصلشو ندارم.

چشمامو ریز کردمو بادقت به بیرون نگاه کردم" قوقنوس وسط سالن ایستاده بود و داشت با کسی حرف میزد"طرف مقابل صداش میومد ولی خودش معلوم نبود.همون صدا بود"همون صدای بچگونه ای که چند لحظه پیش شنیدم!

کنجکاویم بیشتر شدو جلوتر رفتم.اصلا حواسشون به اطراف نبود"چشمم به ستونی که نزدیکشون بود خورد و سریع به طرفش رفتمو پشتش مخفی شدم.بلاخره دیدمش....

عه این که همون نیاک کوچولویی که دیروز آوردمش توی خونه!!دوروبرمو نگاه کردم"پس اون قول بیابونی کجاست؟!یعنی کجا رفته؟؟شاید رفته حموم یا دستشویی یا...

درسته که خالی بست این بچه خودش بوده ولی من باور نکردم.این دیگه واقعا غیر ممکنه شاید حرفای دیگشونو باور کرده باشم اما این یکیو عمرا..فکر کرده من بچم"احتمالا یا برادشه یا فامیلش یا یه کسه دیگه ای که انقدر بهم شباهت دارن.

حواسمو جمع کردمو گوشامو تیز"میخواستم ببینم که بهم چی میگن و در مورد چی حرف میزنن.

نیاک کوچولو نفسشو با شدت بیرون فرستاد انگار که خیلی کلافه بود و گفت:فراموش کرده بودم"اصلا یادم نبود که فعلا نباید از جادو استفاده کنم.روی مبل نشسته بودمو طبق معمول برای روشن کردن لامپ از جادو استفاده کردم و با عصبانیت ادامه داد:و دوباره این شکلی شدم"بلاخره اون روز میرسه که من اون لوسیفر (پادشاه شیاطینو) با دستای خودم میکشم!

قوقنوس:عیبی نداره عالیجناب انقدر ناراحت نباشید چون هنوز براتون تازگی داره و بهش عادت نکردید همش یادتون میره"فقط 12 ساعت طول میکشه بعدش دوباره بر میگردید به حالت عادیتون.در مورد لوسیفرم عجله نکنید بلاخره زمانش میرسه...

چقدر عجیب غریبن!دارن در مورد چی حرف میزنن؟!اصلا مگه یه بچه ی 7 یا 8ساله میتونه این جوری حرف بزنه و رفتار کنه؟!من که یه کلمه هم از حرفاشون نفهمیدم!!





موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ دوشنبه 31 خرداد 1395 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ ami hal ]