تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست سی و یکم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست سی و یکم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

با خوش حالی سرشو بلند کرد و گفت:خیلی ممنون...خیلی ممنون بانو و دستشو آورد جلو تا دستمو بگیره!و گفت:لطفا اجازه بدید دستتونو ببوسم بانو!

چشمام گرد شدنو فوری دستمو پشتم قایم کردم.چه آدم سوء استفاده کنیه ها!

با حرص خندیدمو گفتم:نه نمیخواد"اصلا نیازی به این کار نیست...

این دفع خودشو کشید سمتمو دوباره گفت:خواهپرش میکنم این اجازه رو به من بدید پرنسس!!

عجب گیریه ها!یکی از یکی پروتر!

دیگه آتیشی شدمو سرش داد زدم:گفتم که نیازی نیست"چرا نمیفهمی؟؟

اولش یکم تعجب کرد ولی بعد با قیافه ای ناراحت و پشیمون بهم زل زد و گفت:ببخشید بانو"بازم ناراحتتون کردم.قصد جسارت نداشتم"چشم هر چی شما امر بفرمایید.

بازم دلم به حالش سوخت اما نباید بهش چیزی میگفتم"دیگه واقعا داشت از حد خودش فراتر میرفت.

داشتم فکر میکردم که در جواب قوقنوس چی بگم که همون لحظه صدای بچگونه و تخسی از سمت حال به گوشم رسید"داشت داد میزد:قوقنوس...قوقنوس...کجایی؟؟زود باش بیا این جا کارت دارم.

تعجب کردم!یعنی گوشام اشتباهی شنیدن؟!

قوقنوس از جاش بلند شدو جواب داد:چشم عالیجناب!اومدم و رو به من گفت:عذرخواهی منو بپذیرید بانو"اجازه ی مرخص شدن میدین؟؟

تو همون حالت بهت سرمو تکون دادمو گفتم: اشکالی نداره میتونی بری..

تعظیم کردو گفت:ممنون از لطفتون بانو...شما هم بیاید بیرون"وقتی که خواب بودید کمی غذا درست کردم"لطفا بیایید و میل کنید.






موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ دوشنبه 31 خرداد 1395 ] [ 07:31 ب.ظ ] [ ami hal ]