تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست بیست و هشتم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست بیست و هشتم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

چند دقیقه ای میشد که پتو رو کامل روی خودم کشیده بودمو سرمو روی بالشتم فشار میدادم و به بدبختیام فکر میکردم"و مدام حرص میخوردم.

تو حال و هوای خودم بودم که در اتاقمو زدن.
اصلا به روی خودم نیاوردم"بذار فکر کنن دوباره خوابیدم.حوصله ی هیچ کسی رو ندارم.

اما انگار طرف سمج تر از این حرفا بود"دوباره در زدو این بار گفت:بانوی من میدونم بیدارید!اجازه ی داخل شدن به این بنده ی حقیرو میدید؟

ای بابا این قوقنوسم عجب سمجیه ها"اصلا از کجا فهمید که من بیدارم؟!
علم غیب داره؟؟وووییی خیلی ازشون میترسم...این دوتا به هیچ عنوان عادی نیستن....


قوقنوس:بانوی من؟؟

نه مثل اینکه ول کن نیست باید حتما بیاد تو"به زور روی تختم نشستمو جواب دادم:بیا تو...

در باز شدو قوقنوس با همون چهره ی همیشه خندانش وارد اتاق شد.
اومد جلو وسط اتاق و یه دستشو روی سینش گذاشتو کمی خم شد و دوباره راست ایستاد.

با بی حوصلگی و حرص تمام حرکاتشو نگاه میکردم.

قوقنوس تا متوجه ی صورت پر از حرص و بی حوصلم شد با ناراحتی گفت:چی شده بانو؟چرا ناراحتید؟ارباب اذیتتون کردن؟؟

آخه من به این آدم چی بگم؟اصلا شاید از اون یکی هم بدتر باشه و فقط ظاهرشو خوب نشون میده "من که نمیشناسمش.هر دوشون برام غریبن.

سرمو برگردوندمو بازم سکوت کردم"میخواستم انقدر بهش بی توجهی کنم تا خودش خسته بشه و بره.

وقتی دید حرف نمیزنم با لحن مظلومی گفت:حرف نمیزنید پرنسس؟از دست منم ناراحتید؟؟

برگشتمو نگاهش کردم چه قیافش مظلوم شده"یکمی دلم براش سوخت اما بازم چیزی نگفتم"عمرا بذارم اینم نقطه ضعفمو بفهمه!

دوباره گفت:منو ببخشید بانو که سریع بیرون رفتم و نموندم"من نمیتونم روی حرف عالیجناب حرف بزنم و بعد از این حرف سرشو پایین انداخت.

دیگه طاقت نیاوردم دلم براش کباب شد"آخه این بنده خدا چه گناهی کرده که حرص کارای اون قول بیابونی رو سرش خالی میکنم!
(و این گونه بود که دوباره از نقطه ضعفم استفاده شد)

طبق معمول فوری ناراحتیمو فراموش کردمو بهش لبخند زدمو گفتم:نه اشکالی نداره درکت میکنم"تو که مقصر نبودی"نباید باهات اون جوری برخورد میکردم.

با خوش حالی سرشو بلند کردو گفت:خیلی ممنون بانو"شما خیلی بخشنده اید و قلب مهربونی دارید.




موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ جمعه 17 اردیبهشت 1395 ] [ 03:34 ب.ظ ] [ ami hal ]