تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست بیست و هفتم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست بیست و هفتم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

طبق معمول لبخند زد و بعد جواب داد:بله"وقتی که بیهوش بودید به خاطر این که کمی عرق کرده بودیدو همچنین به خاطر بازی لباستون ممکن بود سرما بخورید به همین دلیل شاهزاده خودشون شخصا لباستونو عوض کردن!

داد زدم:چییییییییییی؟!چیییییییکار کردن؟!

همون لحظه نیاک داخل اتاق شد وگفت:باز چی شده؟؟چرا انقدر جیغ جیغ میکنی خاله ریزه؟!
و با اخم بهم نگاه کرد.

چه آدم پرروییه "به جای اینکه من ازش طلبکار باشم این از من طلب کاره!

خونم به جوش اومدو بلندتر داد زدم:میکشمت کثافت"به چه حقی لباسای منو عوض کردی؟مردتیکه ی هیز چش دریده!

اخماشو بیشتر توی هم بردو به قوقنوس اشاره کرد که از اتاق بره بیرون.

قوقنوس تا قیافه ی برزخیشو دید با ترس و لرز روبهش گفت:اما عالیجناب...

اصلا نذاشت بیچاره جمله اشو کامل کنه و سریع فریاد زد:بیرون.

با فریادش انگاری درو دیوارا به لرزه افتادن چه برسه به منو اون بیچاره.

قوقنوس سریع جیم شد و فقط من بخت برگشته موندمو این قول بیابونی که الان دود از کلش بلند شده.

کپ کرده بودمو از کرده ی خودم واقعا پشیمون بودم اما افسوس که دیگه کار از کار گذشته بود.

اومد جلو یقمو چسبیدو گفت:یه بار دیگه بگو که چی گفتی؟؟درست نشنیدم!

با لنکنت گفتم:هی....چی...به...خدا..

یهو تغییر حالت دادو اخماشو از هم باز کردو نیشخند زد:باید واقعا ممنون و خوش حال باشی که من برات این کارو کردم.دلم برات سوخت! به هر حال من نامزدتمو محرمت"خوب میشد اگه به قوقنوس میگفتم این کارو انجام بده؟فقط به خاطر خودت لباساتو عوض کردم"همچینم اندام قشنگی نداری.من اصلا رغبت نمیکنم به رعیتی مثل تو دست بزنم!حالم واقعا بد شده بود و بعدش کلی دستامو شستم!
 

یقمو ول کرد 
و دستاشو برد بالا و جلوی صورتش نگه داشت و بهشون نگاه کرد و ادامه داد:با این حال
هنوزم فکر میکنم کثیفن!برم یه بار دیگه بشورمشون!

و بعد از زدن این حرف با نگاه تحقیر آمیزی سر تاپامو نظاره کردو باز نیشخندی زد.
و پشتشو بهم کردو از اتاق بیرون رفت!

هنوز توی شوک حرفاش بودم"بعد از چند ثانیه تازه به خودم اومدمو با تمام حرصی که داشتم محکم روی بالشتم کوبیدم.

چی گفت؟؟این بیشعور چرا همش منو با تحقیر نگاه میکنه؟؟ازت متنفرم عوضی..متنفرم...متنفر...

دوست دارم تمام موهاتو دونه دونه با همین دستام بکنم پسره ی از خودراضیه پرروووووو






موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ جمعه 17 اردیبهشت 1395 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ ami hal ]