تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست بیستم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست بیستم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

مشاور ؟!منظورش از مشاور کیه؟!یعنی پدربزگو میگه؟!

زمانی که شما فقط یه بچه ی 2 ساله بودید به یک باره دشمنان قوی ظاهر شدن که به دنبال قدرت و ثروت بی حد و مرزی میگشتن"تعدادشون کم بود و افراد خیلی زیادی نداشتن اما هر کدوم از اون ها دارای قدرت شیطانی و خاصی بود!

چون خانواده ی شما یکی از قدرتمند ترین و ثروتمند ترین خاندان های اشرافی بود خیلی زود مورد هدف قرار گرفت!

شبونه به کاختون حمله میکننو...

پادشاه و اطرافیانشم زمانی از این اتفاق با خبر میشن که دیگه دیر شده بود و اون شیاطین همه رو قتل عام کرده بودن!

توی قلبم احساس درد کردمو قطره اشکی از چشمام سرازیر شد"قیافه ی قوقنوسم هر بار که تعریف میکرد غمگین تر از قبل میشد.

ادامه داد:بعد از چند روز متوجه شدیم که پرنسس توسط مشاور معتمد خانواده نجات پیدا کردن!!

پدر و مادرتون قبل از مرگشون شما رو به جناب مشاور همون کسی که شما پدر بزرگ صداش میکنید میسپرن و از راه مخفی کاخ فراریتون میدن!

اشکام شدت پیدا کرده بودنو دیگه نمیتونستم جلوشونو بگیرم.زانوهام دیگه توانی برا ایستادن نداشتن و همون جا روی زمین نشستم.

یعنی داره راست میگه؟!پدر و مادرم به این بدی کشته شدن؟!پدر بزرگ چی؟!یعنی واقعا بابا بزرگ واقعیم نیست؟!!

حتی دیگه نیاکم با دیدن حال زارم ناراحت و نگران شده بود!
و دیدم که به قوقنوس اشاره کرد تا دیگه بیشتر از این ادامه نده!

اما من باید میدونستم...باید میفهمیدم که چی به سر خانوادم اومده ...و اینکه من واقعا کیم....؟

به خاطر همین خیلی سریع گفتم:خواهش میکنم ادامه بده"میخوام همه چی رو بدونم.




موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ ami hal ]