تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست نوزدهم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست نوزدهم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

میخوام بدونم اینجا چه خبره و اینا از چی حرف میزنن؟!حتی اگه این یه کابوس بیشتر نباشه..

با لحن آرومی گفتم:من می خوام همه چی رو بدونم؟!میخوام بدونم که شما برای چی اینجایید و جریان چیه؟؟

بعد از پایان حرفم هر دوشون بهم نگاه کردن.

قوقنوس دوباره به نیاک تعظیم کرد و گفت:لطفا اجازه بدید که من براشون کامل توضیح بدم.

نیاک سرشو تکون دادو اجازه رو صادر کرد و دوباره به سمت من برگشتو با نیشخند حرص دراری به صورتم زل زد.

دیگه بهش توجه ای نکردم و کل تمرکزمو جمع کردم روی حرفایی که قوقنوس قرار بود بزنه.

قوقنوس:همون طور که عالیجناب گفتن شما از یه خاندان سلطنتی مهم و بزرگید!
ببینم شما خبر دارید که پدر و مادرتون چطوری فوت کردن؟!

-آره"پدر بزرگ بهم گفته.وقتی که کوچیک بودم هر دوشون توی یه تصادف مردن.

قوقنوس:نه" این اصلا درست نیست!!
مشاور این حرف رو به به این خاطر بهتون گفتن چون قرار بر این بوده که شما تا وقتی که به سن قانونی یعنی 18 سالگی برسید از چیزی مطلع نشید!این واقعا به صلاحتون بوده!

این جوری میتونستید با خیال راحت و در امن و امان توی این مدت معین داخل این دنیا به صورت یک دختر عادی زندگی کنید!





موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ ami hal ]