تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست سوم: داستان افسانه دختر و گرگ سفید

پست سوم: داستان افسانه دختر و گرگ سفید


پست سوم-ویرایش شده: 




لباسای مدرسه ام رو پوشیدم و بعد کیف سرمه ایم رو روی دوشم انداختم و به طرف در چوبی کلبه ی قدیمی و کوچیکمون حرکت کردم.
کنار در لقمه ی نون پنیر سبزی رو از دست مامان گرفتم و بعد گرفتن گاز بزرگی با دهن پر گفتم:مامان من دیگه میرم..دیرم شده. 
مامان با مهربونی و لبخند ماتی روی لبهای سرخش گفت:باشه دخترم برو به سلامت. 
دوباره و با دیدن چشم های سیاه درشتش که با غباری از غم پوشیده شده بودن" دلم خون شد.
به روی خودم نیاوردم و با گفتن کلمه ی مواظب خودت باش از در کلبه بیرون رفتم.

بعد بستن بند های کتونیه سفید رنگم و دست تکون دادن برای مامان با عجله از توی جاده ی خاکی به سمت مدرسه حرکت کردم.
مدرسه از کلبمون فاصله ی زیادی داشت و برای همین هربار باید کلی راه میرفتم تا بهش میرسیدم. 


وسطای راه بودم که کسی از پشت سر صدام زد
-ترانه..بیا باهم بریم.. میرسونمت. 
برگشتم و به صورت شیربرنجی نچسبش و چشمای سبز رنگش موهای قهوه ای کجش که انگار گاو مش حسن لیسش زده بود" نگاه کردم.
میثم پسر کدخدای ده بود.
یه پسر پررو و نچسب و کنه و از شانس بد بنده یکی از هم کلاسی هام.
به حالت چندش نگاهی به دوچرخه ی درب و داغونش کردم و با حرص گفتم:چند دفعه بگم ترانه نه و ترانه خانم..
و بعد بلند تر از قبل ادامه دادم:لازم نکرده خودم میرم
و روم و برگردوندم. 

میثم:ای بابا خب ترانه خانم خوبه؟حالا چرا ناز میکنی؟ بیا دیگه؟ 
عجب پرروییه ها.آخه یکی نیست بگه که من با تو چه سنمی دارم که بشینم ترک دوچرخت و تا مدرسه باهات بیام. 
با حرص بیشتری گفتم:نخیر خودم میام. 

میثم بلند خندید و گفت:باشه ترانه خانم..ولی یادت باشه خودت نخواستیا بعدا که دیر رسیدی نگی نگفتی..پس من دیگه رفتم خوشگله.
و بعد این حرفش سریع رکاب زد و از کنارم گذشت و با سرعت ازم دور شد. 

دست هام رو مشت کردم و با خشم به رفتنش نگاه کردم.
پرروی عوضی.. 

دیگه بیشتر از این معطل نکردم و تا خود مدرسه دویدم.
و از خوش شانسیم همون لحظه و همزمان با وارد شدن به حیاط مدرسه" زنگ به صدا در اومد. 

سر صف ایستادم و به بچه های دبستانیی که مدام شلوغ میکردن نگاه کردم.
هنوزم به این وضع و این جو عادت نکرده بودم.
چون ده دانش آموزای کمی داشت"دبستان و دبیرستان به صورت مختلط ( دختر و پسر ) توی یه مدرسه بودن..اونم چه مدرسه ای یه مدرسه ی خیلی کوچیک با کلاس های کم و در و دیوارهای داغون. 

دیگه سرم داشت به خاطر سر و صدا میترکید.
وارد کلاسامون شدیم و بازم سر و صدا"مگه این سرو صداها تموم شدنی بود؟
مخصوصا پسرای کلاس که دیگه انگار مدرسه رو با چاله میدون اشتباه گرفته بودن..
میثم که کنار دوستش و دقیقا روبه روی تخته ی کچی کلاس ایستاده بود با دیدن من از همون جا با صدای بلند گفتم:عه پس زود رسیدی ترانه خانم..خوش به حالت.
وبعد این حرف لبخند چندشی تحویلم داد و دوستش چندش تر از خودشم با دیدن لبخند حرص درارش بی خبر از همه جا به زیر خنده زد.

بهتر بود فعلا جوابش رو ندم..تو کلاس و تو جمع دوستاش هیچ کاری نمیتونستم بکنم"ممکن بود روی همشون باز شه و دورم کنن.
با اخم های توهم روم رو ازش گرفتم و بی توجه به سمت جلو گام برداشتم و روی نیمکت چوبی و کنده کاری شده ای که جلوتر از بقیه ی نیمکت ها و اول کلاس قرار داشت نشستم.
همزمان با نشستنم روی نیمکت کهنه " دستی پشتم قرار گرفت.
برگشتم و به صورت شیرین و کوچولوش نگاه کردم.
سمیه بود"دختر شیرین و سبزه روی کلاس.
از همون روز اول باهاش دوست شده بودم"دختر خیلی خوب و به جوشی بود البته یکمی هم فضول بود.شایم خیلی..
تو کلاسمون فقط دوتا دختر دیگه غیر من وجود داشت و بقیه همه پسر بودن.
یکی از دختر ها همین سمیه بود و اون یکی دختر درشت هیکلی بود که بغل دستم مینشست که اسمش سلماز بود و طبق معمول هنوز نیومده بود.
با هیچ کسی صحبت نمیکرد و مدرسه اومدنش هم مشخص نبود"یه روز میومد و یه روز نمیومد. 
شنیده بودم خانوادش خیلی فقیرن و مجبوره سر مزرعه های اهالی ده کار کنه.

سمیه دوباره به شونم زد و با تعجب و لهجه ی شمالیش که سعی در پنهان کردنش داشت گفت:کجایی دختر؟راستی خبررا رو شنیدی؟! 

باز هم خبر جدید"بی بی سیی بود برای خودش.
با چشمایی درشت و کنجکاو گفتم:نه چه خبری؟! 

سمیه:شایعه شده که جدیدا توی جنگل یه گرگ سفید دیده شده!! 

تعجبم بیشتر شد"با ترس گفتم:مگه اینجا گرگم داره؟! 

خندید و سرش رو روی میز گذاشت وگفت:نه بابا اینجا فقط شغال داره" میگم که فقط یه شایعه اس شایعه. 

به ظاهر به حرفاش خندیدم ولی بدجور توی فکر فرو رفته بودم.
یعنی اون موقع درست دیده بودم؟! 
اون موجود واقعا وجود داشت؟!





موضوع: داستان عاشقانه و کامل شده افسانه دختر و گرگ سفید / نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 فروردین 1395 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ ami hal ]