تبلیغات
رمان ها و داستان های نویسنده Ami74 - پست سیزدهم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

پست سیزدهم رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74

انگار همون لحظه بهم برق 220 ولتی وصل کردن همون طور سیخ سرجام ایستاده بودم.

چرا اون کارو انجام داد!؟اصلا منظورش چی بود؟چه آدم عوضی و پررویه...!
اینا حرفا و سوالاتی بودن که مدام توی سرم میچرخیدن.

ولی طولی نکشید که باز به خودم اومدمو دوباره اون روی چموشم برگشت"و با حرص سرش داد زدم:اصلا بگو ببینم تو کی هستی؟چه طوری اومدی به این خونه؟چی میخوای از جون من بدبخت؟

یکم اخماش توهم رفت و بعد با حالت ترسناکی گفت:من بهت چی گفتم؟؟مثل این که اشتباه فکر کردمو تو هم بدت نمیاد که....

بازم طبق معمول خیلی زود فهمیدم که چه گندی زدم" و قبل از اینکه جملشو تموم کنه دوباره خشک شدم و با چشمای گرد و با وحشت زیاد نگاهش کردم .

اون قول بی شاخ دمم تا چشمش به قیافه ی وحشت زده ی من خورد یه دفعه ساکت شد و چند ثانیه با تعجب بهم نگاه کرد.

و بعد اون چند ثانیه قیافش از حالت ترسناک در اومدو انگاری...
یعنی به نظرم اومد که چشماش خندیدنو برای لحظه ای یه لبخند خیلی خیلی محو روی لبهاش شکل گرفت(شایدم اشتباه دیده بودم!)

ادامه داد:خب این سری میبخشمت"اما باید از این به بعد به حرفام خوب گوش بدی وگرنه اتفاق خوبی نمیوفته!خودت متوجه ای که چی میگم؟!!

ترسم بیشتر شدو همون جور بی حرکت بهش زل زدم.(دقیقا مثل یه مجسمه)




موضوع: رمان راز شاهزاده شهر جادو/نویسنده Ami74،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 فروردین 1395 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ ami hal ]